به جلو نگاه کن

 

امروز این مطلبو یکی از دوستام برام ایمیل کرد خیلی دوست داشتم  


پیری برای جمعی سخن میراند.
 
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
 
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
 
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
 
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
 
او لبخندی زد و گفت:
 
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
 
پس چرا بارها و بارها به گذشته و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
 
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.
/ 1 نظر / 8 بازدید
سبحان

سلام خیلی جمله زیبا و عمیقی بود و از خوندنش لذت برم. موفق و پیروز باشید . [گل]