قاطی پاطی

اینجانب در این روز بین التعطیلی که همه عالم و آدم یا در استراحت به سر میبرن و یا مسافرت رفته اند با صدایی گرفته همانند خروس و بدن درد فراوان سختتر از روزهای معمولی مشغول به انجام وظیفه هستم که هر مراجعه کننده ای بنده را در این وضعیت ببیند به عقل سلیمم شک نکند خیلی است

حالا میگم چرا امروز اومدم سر کار و مثل بچه آدم ننشستم خونه که یه کم روبراه بشم:

حدود دو هفته پیش با معاون شرکت سر یه جریانی که اصلا به من هیچ ربطی نداشت و فقط میخواست گربه ای لب حجله کشته باشه چون هیچکس آدم حسابش نکرده بود یه مشت بدوبیراه که لایق خودش بود نثار بنده کرد و بعد هم دست پیش گرفت و قهر کرد مثل بچه ها میومد توی اتاق به همه سلام میکرد و روشو از من برمیگردوند ( حالا بیشتر از یه جای دیگه که نمیخوام راجع بهش حتی فکر بکنم و اصلا به این موضوع ربطی نداشت ناراحت بود ) یک هفته تحمل کردم ولی دیدم بلاخره مدیره زشته میاد تو اتاقمون و من سلام نمیکنم و یا مثل خودش بخوام رفتار کنم فقط یه خوبی داشت قهر ایشون اونم اینکه هیچ کاری از طرفش به من ارجاع نمیشد و همکارم جور منو میکشید منم با مدیر مالیمون صحبت کردم و گفتم شخصیتم اجازه نمیده که با مدیرم به خاطر مسئله ای که تقصیر من نبوده اینجوری رفتار کنم و من نمیتونم با این شرایط کار کنم و کلید گاو صندوق و کارهامو تحویل دادم و هر چی هم گفت صبر کن و فکراتو بکن الان عصبانی هستی پامو کرده بودم توی یه کفش و گفتم نه اونم گفت فعلا برو چند روز استراحت کن تا اعصابت بیاد سر جا تا ببینیم چکار کنیم آخه اونم دل خوشی ازش نداشت بله و منم شاد و خرم اومدم خونه و خوشحال که چند روزی میتونم استراحت کنم با مهران و نهال رفیم بازار و خرید و رستوران که دیدم مدیرعامل عزیزم ( معرف حضور هستن که ؟) زنگ زد که من نمیدونسم مشکل داری و چرا به من نگفتی و رفتی و همین حالا آژانس بگیر بیا تا من ببینم موضوع چی بوده ..... رفم شرکت و قید تفریح و استراحت و زدم ولی نرفتم سر کارم نشستم خیلی شیک تو اتاق مدیر عامل و گفتم صداشون کنین ازشون بپرسین چرا این رفتار ها را میکنه و معذرت خواهی کنه تا برم سر کارم طرف اومد و هی با خجالت که من منظورم ایشون نبوده من با کسای دیگه بودمو و من چقدر دوستشون دارمو و از کارشون راضی و هی منت کشی و هی ببخشید و مدیرعاملم هی جلوش از من معذرت خواهی کرد و خواهش میکنم برید سر کارتونو و باجو و ......

بله و من پیروز و شاد رفتم سرکارم و در خواب دیدم پنبه دانه و چند روز مرخصیه دلخواهی که به خودم داده بودمو قیدشو زدم و امروز هم به خاطر اینکه فکر نکنن من هنوز قهرم و روی مدیر عاملو زمین ننداخته باشم مجبور شدم بیام سر کار

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی نمیدونین چقده حالم بدهآخ

---------------------------------------------------------------------------------------------

نتیجه نصف روز مرخصی بنده و رفتن به بازار خریدن یک عدد دستبند طلای خوشگل که چند وقتی بود دیده بودم و دل دل کرده بودم بود

--------------------------------------------------------------------------------------------

چند شب پیش خواب دیدم که پدرجانمان که چند سالی است مارا تنها گذاشه و به دیار باقی شتافته اند فرمودند که مادرشان یعنی مادر بزرگ بنده به ایشان خبر داده اند که میخواهم خوانومت یعنی مادر بنده را بفرسم پیشت ( مادر شوهر را دارید دیگه ) و من ناراحت کلی صدقه دادم ولی از اون روز مامانیم حالشون خوش نیست و مریضند و زبونم لال . میگم این خوابا راست که نیست ؟ نههههههههههههههههههه اصلا نمیخوام بهش فکر کنم .

-------------------------------------------------------------------------------------------

یه پولی از یه بنده خدایی پیش ما بودهر چی هم میگفتیم بهت بدیم میگفتند نه و اگه بدین بر میگردونم و ........ اونوقت یه روز فهمیدم که ایشون یه وامی گرفتن و منم زور و زور دفترچه اقساط وامشونو ازشون گرفتم و گفتم به جای اون پولتون ما قسطای وامتونو میدیم هر ماه هم سر وقت اقساطو دادیم اونوقت عید که تعطیل بود و ما چند روزی نرفته بودیم قسطمونو بدیم از بانک تماس گرفتن که بیاین قسطون عقب افتاده بدین بعد از تماس من و مهران این شکلی بودیم تعجب یعنی شاخهامون داشت میزد بیرون چون

1- تا اونروز نمیدونستیم که بانک مذکور علم غیب داشته و میدونسته که ما داریم اقساط یکی دیگه را پرداخت میکنیم.

2 - تا اونروز نمیدونستیم که دستگاه خودپرداز بانکها هم علم غیب داشته و شماره تلفن مشتریان استفاده کننده از دستگاهها را به متصدیان بانک میدهند .

3 - تا اونروز نمیدونستیم که پدر مهران که گاهی میرفته اقساط را میداده متصدی بانک علم غیب داشته و میدونسته که ایشون پدر مهران هستند که داره اقساط یکی دیگه را پرداخت میکنه و شماره مهران را هم از راه هوا آورده اند .

ترا خدا شما بیاین بگین خنده دار نیست یا همه علم غیب دارن یا ما داریم به اون بنده خدا تهمت نابجا میزنیم هاننننننننننننننننننننننننننننننننننننن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

--------------------------------------------------------------------------------------------

خیلی نوشتم ولی چون چند روزی نیستم . داریم میریم تهران هواخوری و خرید . خواستم روز پدر را به همه پدر های مهربونی که سخت تلاش میکنن تا خانوادشون هیچ کم و کسری نداشه باشن تبریک بگم همینطور به مهران جان و بابا مسعود و شادی و آرامش برای روح همه پدرهایی که دیگه بینمون نیستند مثل بابای خودم از خدای عزیز بخوام .

خدا نگهدار مراقب خودتون و خانوادتون باشید بامن حرف نزن

 

 

/ 8 نظر / 6 بازدید
مآدوتآجیگیلی

—–-—▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒ —–-▒███████████▒ —▒████▒▒▒▒▒▒▒███▒ -▒████▒▒▒▒▒▒▒▒▒███▒……………….▒▒▒▒▒▒ -▒███▒▒▒▒▒███▒▒▒███▒…………..▒██████▒ -▒███▒▒▒▒██████▒▒███▒……….▒██▒▒▒▒██▒ —▒███▒▒▒███████▒▒██▒…….▒███▒▒█▒▒██▒ —–▒███▒▒████████▒██▒…▒███▒▒███▒▒██▒ ——–▒██▒▒██████████▒▒███▒▒████▒▒██▒ ———▒██▒▒██████████████▒████▒▒██▒ ———-▒██▒▒█████████████████▒▒██▒ ————▒██▒▒██████████████▒▒██▒ ————–▒██▒▒████████████▒▒██▒ —————-▒██▒▒██████████▒▒██▒ —————–▒██▒▒████████▒▒██▒ ——————-▒██▒▒██████▒▒██▒ ———————▒██▒▒████▒▒██▒ ———————-▒██▒▒███▒▒█▒ ————————▒██▒▒█▒▒█▒ ————————-▒██▒▒▒█▒ —————————▒██▒█▒ —————————♥♥♥♥♥♥ —————————-♥♥♥♥♥ ——————————♥♥♥ —————————-—♥♥ ———————————♥ سلآآآآآآآآآآم....وبت خعلی نآزه!! میشه به مآهم سر بزنی؟[گل][قلب]

arnoosha

عیبی نداره عوضش مرخصیت می مونه واسه یه وقت بهتر

صحرا

دوست گرامی من به گوگل ریدر دسترسی ندارم . فیلتره برام. قبلا هم گفتم که امکان اضافه کردن لینک ندارم

محمد

واقعا بانکه علم غیب داشته شما دارید اشتباه میکنید[نیشخند]

خدا رحمت کنه پدرت را

نغمه مامان رها

دستبند نو مبارک میگم معلومه که خود طرف رفته شماره شما را داده به بانک . شک نکنید

الهه

آدم همچین موقعها طرفشو میشناسه ها

ملودی

بهتر شدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟// تهران هم خوش بگذره