این دو روز

عزاداریهاو دعاهاتون قبول درگاه حق

با دلی سرشار از حسادت نسبت به اونایی که این دو روز را هم چسبوندن به تعطیلات تاسوعا و عاشورا ولی من باید سر کار باشم و شوهر و دخترم توی خونه . من نیستم که بهشون سرویس بدم و لوسشون کنم . نیستم که دخترکمو بغل کنم و موهای لختشو ناز کنم و اونم گوشمو بگیره تو دستشو بگه مامان میخوام گوش گوشی کنم . میشه ؟؟؟؟؟

این دو روز با اینکه تعطیلات تفریحی نبود ولی همینکه کمی استراحت کردم . کنار دخترکم بودم برام یه دنیا تفریح بود . البته کلی به خونه سر و سامون دادم . عمق فاجعه اونجا بود که از مهمونی که مهرماه داده بودم تا الان یه نظافت درست و حسابی به خونه نکرده بودم البته تمیزکاری کرده بودم ولی همش ظاهری بود دیگه خودمو که نمیتونم گول بزنم به دلم نمیچسبید اعتراف میکنم که کمد لباسها چقدر نامرتب بود . لباس تابستونه های نهال مدتها بود کنار اتاقش بود و هنوز بسته بندی و جمع نشده بود هر چه مهمونی رفته بودیم و برگشته بودیم لباسهامون کنار تخت روی زمین ولو بود یه عالمه لباس اتو نکرده . جانمازم ماهها بود جمع نشده زیر میز پذیرایی جا خوش کرده بود و از همانجا استفاده میکردم و دوباره به همون شکل میرفت سرجاش زیر میز . ظرفها از توی ماشین ظرفشویی میومدن روی میز و یا مورد استفاده قرار میگرفتن و دوباره میرفتن توی ماشین اونها هم مدتها بود رنگ کابینت به خودشون ندیده بودن . خریدهای مواد مصرفی آشپزخونه همونجور توی نایلونهای خرید رفته بود توی کابینتها و در نیومده بود . حیاط ماهها بود جارو نشده بود و فقط دم در ورودی وقتی که جارو برقی میکشیدم یه نفسی میکشید و تمیز میشد ( خوبه چند بار بارون اومد وگرنه خاک زندگی رو برده بود) گلدانها در این چند ماه آبپاشی نشده بود و خاک روی برگهاشو گرفته بود . زیر مبلها و میز تلویزیون گوله گوله خاک و مو جمع شده بود . سرویس بهداشتی خونه نظافت اساسی نشده بود فقط با آب شسته شده بود ولی ضد عفونی نوچ ...... یخچال فریزر که دیگه هیچی .... به همه این کارها لباسهای نشسته اخیر و جارو و گردگیری روزانه و جمع کردن اسباب بازیهای اضافه نهال و پختن غذا و ژله مدل دار درست کردن و رفتن به مسجد جهت دیدن دسته و هیات و تکمیل دفتر شعر نهال و نقاشیهاو کاردستی و ..... را اضافه کنید ببینید ندا چه کشیده توی این دو روز البته بعضیهاش با بد جنسی درست شده یکیشو برای مثال میگم : یازده عدد پیراهن و چهار عدد شلوار از مهران - سه عدد مانتو از خودم و 2 تا لباس نهال را بردم خشکشوئی و این یکی زحمتو از رو دوش خودم کم کردم اوه .

اما حالا یه خونه تمیز دارم کل لباس اضافیها جمع شده . اسباب بازیهای نهال رفته سرجاشون تمام پازلهاش را با هم ساختیم و روشون سلفون کشیدیم . خونه جارو و گردگیری شده . یخچال فریزر تمیز شده . سرویس بهداشتیها را مهران ضد عفونی کرد و برق انداخت ... تکالیف نهال را با هم تموم کردیم البته نقاشی شعرهاشو مهران میکشه یه سوپ خوشمزه پختم . ژله خرده شیشه درست کردم . کلی لباس شستم و جمع کردم و.....

صبح تاسوعا رفتیم باغ رضوان سر خاک بابا ویه عالمه دلم واشد آخه خیلی وقت بود نرفته بودم سرشون بعد هم با مهران و نهال رفتیم نماز جماعت توی مسجد و ناهار هم همونجا دادن . اومدیم خونه استراحت کردیم و شب رفتیم هیات بابا . چقدر وقتی همکارا و هم هیاتیهاشونا دیدم دلم براش تنگ شد خیلیهاشون بزرگتر از بابان ولی سرحال و سرزنده دم در خوش آمد میگفتن چقدر جاشون خالی بود و کلی برای شادی روحش دعا کردن و گریه کردم که نبود و میدونم که روحش اونجا بود چون عشقش این ماه محرم بود که هیات و راه می انداختن و عزاداری میکردند .

روحت شاد و قرین رحمت الهی .

کارهای ویزای زندایی از سفارت ایران حل شد و فرستاده شده بود سفارت آلمان و کارهاش آماده بود که برای ژانویه بره پیش دایی .توی این شلوغ بازیها جواب دادن که نمیشه فعلا بیاد و تا شش ماه دیگه باید صبر کنید و از اونجایی که این دو تا اصلا همدیگه را ندیده دایی رفته بود برای درست کردن کارهای اقامت خانمش . خیلی دلتنگی میکردن . دایی رفته که حالا که خانمش نمیتونه بره اون بیاد ایران گفتن خودتم نمیتونی بری و یا اگه بری معلوم نیست که دیگه بتونی برگردی و موندن بلا تکلیف . جمعه که خونه خاله بودم و اونم اومد اونجا از بس گریه کرده بود چشماش باز نمیشد و بیشتر ناراحت دایی بود میگفت من که اینجا پیش خونواده ام اینقدر دلتنگم وای به اون بنده خدا که تو کشور غریب . تنها و با این وضعیت . اصلا معلوم نیست عاقبت این ازدواج چی بشه دایی اونجا و خانمش اینجا . عقد کرده ولی اصلا کنار هم نباشن . خیلی سخته دلم برا هردوتاشون میسوزه . این یه نمونه کوچیک از گنده کاری این د. و. ل. ت  که همه باید به آتیشش بسوزن.

نهال و پازلهاش که با هم درست کردیم و سلفون کشیدیم روشون

          دخترم مهارت و علاقه خاصی توی ساختن پازل داره

 

 

/ 8 نظر / 12 بازدید
بهار رویایی

سلام مطالبتون خوندم عالی بود نهال تون سرسبز و پرثمر باد

بانو.

گفتی منم اون دو روزی که همه تعطیل بودن و من مجبور بودم سرکار کلی حرص خوردم چه گردگیری اساسی کردی افرین رمز همون 1378 یا 1379 است عزیزم نهال یکی از اسمهای انتخابی من برای نی نی است

بانو

عزیزم رمز مطالب زندگی گذشته من 1378

5 دقیقه آشنایی

عزیزم خدا روح پدر رو غرق در شادی کنه و شما هم خیلی خیلی خسته نباشی . ایشالله کار اینا هم جور میشه و بهم میرسن .

سحر

خسته نباشی از تمیز کاری خانمی.

مصطفی قریشی

سلام مامان ندا به مادیگه سرنمیزنی. بیخیال یلدامبارک... دوستدارشماپسرتنها

سپيده عمه آريانا

قربون نهال نازم برم من . 1000 ماشااله به گلكم . بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس[ماچ][قلب] خدا پدر عزيزتون رو رحمت كنه . روحشون شاد و قرين رحمت الهي[گل]

شیدا

قربونش برم نهال عزیزمو با این پازلهاش