دل از دست داده های سرشناس حوادثی

 

بعید است که از کسی معنای واژه عشق را بپرسی  و سگرمه‌های او در هم برود وناراحت شود. برای اکثر ما عشق یادآوری تصاویر زشت و زیبا و تلخ و شیرین است که حتی به رغم تلخ بودن آن در لحظه و قوع پس از گذر سال‌ها به خاطراتی حسرت برانگیز و شیرین بدل می‌شود. اما اقلیتی هم هستند-که البته انگار جدیداً هر روز به تعداد آنها اضافه می‌شود- که خاطره خوبی از عشق ندارند یا برای دیگران نمی‌آفرینند. شاید آنها دلیل خوبی برای این نظریه باشند که عشق، عقل و هوش را از سر آدم می‌برد این گروه کسانی هستند که اخبار صفحه حوادث روزنامه‌ها را می‌سازند. موارد زیر خبرسازترین عشق‌های حادثه‌ساز سال‌های اخیر هستند.

1- داستان شاهرخ و سمیه
 بدون شک معروف‌ترین حادثه عشقی- جنایی طی سال‌های اخیر داستان این دو نوجوان بود در سال 1374 شاهرخ 15 ساله با سمیه 13 ساله که خانواده‌ای ثروتمند داشت، دوست شد و بعد از مدتی دو طرف تصمیم گرفتند با هم ازدواج کنند  سمیه هم- که داروی اعصاب مصرف می‌کرد و طبق گزارش پزشکی قانونی به بیماری افسردگی مبتلا بود – تصمیم گرفت برای این‌که بتواند صاحب کل ثروت پدرش شود خواهر و برادرش را به قتل برساند او این کار را انجام داد. قرار بود نامی از مادر سمیه در جنایت خیابان گاندی نباشد اما سمیه به این دلیل که مادرش از تصمیم هولناک او باخبر شده بود در پی قتل مادرش برآمد که البته مادرش تنها زخمی شد و زنده ماند 13 سال بعد از این حادثه تنها خبری که از شاهرخ و سمیه به گوش می‌رسد اقامت آنها در یک کشور خارجی است.
2- داستان حسام و مریم
این داستان هم از آن اخباری بود که حسابی به خبرنگاران حوادث‌نویس در سال 84 سوژه داد مریم 27 ساله منشی شرکت مادر حسام بود. او عاشق حسام 18 ساله شد و همزمان با او و پدرش رابطه برقرار کرد مادر حسام که از جریان باخبر شده بود مریم را از شرکت اخراج کرد ونتیجه این قضیه  کشته شدن مادر حسام به‌وسیله پسرش بود حسام در دادگاه مدعی شد که مریم او را به قتل مادرش تحریک کرده چرا که مادر حسام مخالف ازدواج او با مریم بوده حسام البته قبل از قتل مادرش به او داستان رابطه مریم با پدرش را می‌گوید تا این دو نفر از هم طلاق بگیرند اما چون چنین اتفاقی نمی‌افتد حسام مادرش را با طناب خفه می‌کند و جسدش را در اتاق خواهرش می‌اندازد و از خانه خارج می‌شود تا همه چیز را عادی جلوه دهد و تصمیم می‌گیرد شب به خانه برگردد و پدرش را هم بکشد اما قبل از این‌که چنین اتفاقی بیفتد مریم پلیس را در جریان تمام ماجرا قرار می‌دهد. حسام در دادگاه به قصاص محکوم شد ضمن این‌که هم او و هم مریم معتاد به کراک بودند.
3- اسید پاشی از حسادت
 جدی‌ترین و مخوف‌ترین اسید‌‌پاشی چند سال اخیر به خاطر یک قضیه عشقی بود. در سال 83 آمنه در دانشگاه با پسری به نام مجید آشنا می‌شود مدت‌ها می‌گذرد و مجید به آمنه پیشنهاد ازدواج می‌دهد موضوعی که با مخالفت آمنه مواجه می‌شود و او به دروغ می‌گوید که نامزد دارد مجید هم که فکر چنین موضوعی را نمی‌کرد شروع به تعقیب آمنه می‌کند آمنه قضیه را به پلیس اطلاع می‌دهد اما پلیس می‌گوید که تا زمانی که جرمی اتفاق نیفتاده کاری از دست آنها ساخته نیست نهایتاً در 12 آبان 83 و در پارک سید خندان مجید روی آمنه اسید می‌پاشد و او را از دو چشم کور می‌کند سفر آمنه به اسپانیا برای معالجه هم هیچ کمکی به او نمی‌کند آذرماه امسال دادگاه مجید تشکیل شد و او به دلیل جنایتی که کرده محکوم به قصاص دو چشم‌ (کور‌کردن) شده است.
 4- اسید پاشی دختر
در سال جاری داستان اسیدپاشی دختری به صورت پسر مورد علاقه‌اش حسابی سر و صدا کرد فرحناز 13 ساله در مسیر مدرسه با پسری به نام  بهروز آشنا شد. رابطه آنها روز به روز جدی‌تر شد تا جایی که فرحناز تصمیم به ازدواج با بهروز گرفت اما بهروز زیر بار این قضیه نمی‌رود و به فرحناز می‌گوید که رابطه آنها فقط یک دوستی بچه‌گانه بوده و می‌خواهد که این رابطه را تمام کند فرحناز هم که به شدت از این قضیه ناراحت شده بود اسید می‌خرد و بعد از 5 سال رابطه عاشقانه با پاشیدن اسید به صورت بهروز او را به بیمارستان می‌فرستد البته بهروز شانس می‌آورد و کور نمی‌شود.
5- دختری که عشقش را چاقو زد
در سال 83 سمیه که بهیار بیمارستان دادگستری بود با پسری به نام امیرحسین آشنا و عاشق او می‌شود اما امیرحسین که چندان علاقه‌ای به تداوم این دوستی نداشته تصمیم می‌گیرد که سمیه را ترک کند یک روز سمیه با شوهر خواهرش به دیدار امیر حسین می‌رود و بعد از بحث و جدل در یک لحظه به او چاقو می‌زند تصادفاً چاقو به قلب امیر می‌خورد و باعث کشته شدن او می‌شود جالب این‌که سمیه توانست رضایت خانواده مقتول را بگیرد تا قصاص نشود.
6- داماد، عشق، قتل
این هم از آن اتفاقات عجیب و غریب و ناراحت‌کننده سال‌های اخیر بود: در سال 84 زنی به نام کبری عاشق دامادش می‌شود و با او رابطه برقرار می‌کند. نیوشا دختر کبری بعد از این اتفاق با مادرش قهر می‌کند پس از مدتی همسر کبری متوجه این قضیه می‌شود نهایتاً محمدرضا همسر نیوشا توسط کبری به‌وسیله چاقو به قتل می‌رسد کبری مدتی بعد از اعتراف به قتل منکر تمام حرف‌هایش شد دادگاه او هنوز در جریان است.
7- داستان تلخ فراز و آندیا
 معلوم نیست چند نفر هنوزآن اتفاق تلخ سال 82  را به خاطر دارند اما مطمئناً همان تعداد نفراتی که  این ماجرا را به یاد دارند موقع تعریف کردن آن دست و دلشان می‌لرزد داستان مربوط به آشنایی پسری 19 ساله به نام فراز با دختری 15 ساله به نام آندیاست بعد از گذشت دو سال از این دوستی فراز به خواستگاری آندیا می‌رود اما خانواده آندیا به او جواب رد می‌دهند و پدر آندیا تصمیم می‌گیرد که دخترش را به آمریکا بفرستد فراز درخواست می‌کند که برای آخرین بار معشوقه‌اش راببیند روز حادثه فراز آندیا را سوار اتومبیل خود می‌کند و به طرف کرج راه می‌افتد در طول راه بین فراز و آندیا دعوایی رخ می‌دهد و فراز از فرط عصبانیت سر آندیا را به شیشه می‌کوبد او که حسابی به خشم آمده بود اتومبیل را نگه می‌دارد و با سنگ به سر آندیا می‌زند و جسد او را در اطراف  کرج آتش می‌زند فراز بعد از دستگیری به جنایتش اعتراف کرد و حکم اعدام او امسال اجرا شد.
8- قتل اشتباهی
در سال 86 و در قزوین دختری به نام اعظم با پسری به نام حسن آشنا می‌شود عشق بین این دو نفر آن‌قدر زیاد بوده که بعد از مدتی تصمیم به فرار می‌گیرند و به اسلامشهر فرار می‌کنند پدر اعظم رد این دو نفر را می‌گیرد و به پلیس خبر می دهد که دخترش دزدیده شده یک‌روز بعد از دستگیری حسن در اسلامشهر ماموران آگاهی اعظم را هم پیدا می‌کنند و او را به کلانتری می‌برند پدر اعظم که  دیگر علاقه‌ای به دخترش نداشته تصمیم می‌گیرد که او را بکشد اما اعظم جاخالی می‌دهد و در نتیجه  حسن چاقو می‌خورد و کشته می‌شود.
9-پایان عشق: ظرف اسید
امسال هم سال پر حادثه‌ای بوده سارای 29 ساله در حالی از شوهرش طلاق می‌گیرد که از او دو بچه داشته او بعد از مدتی با پسری به نام رضا آشنا می‌شود اما او را هم ترک می‌کند تا با فرد دیگری ازدواج کند رضا که عاشق سارا بوده و نمی‌توانسته این تصمیم او را  قبول کند یک‌شب جلوی پای سارا ظرف اسید را به زمین می‌کوبد و سارا به دلیل مسمومیت با گاز اسید و سوختگی با اسید فوت می‌کند از 11 اردیبهشت 87 که این اتفاق افتاده تا امروز رضا در زندان است و به آینده‌ای که احتمالاً وجود ندارد فکر می‌کند.
10- قربانی فامیل بود
کمتر از یک‌ماه قبل پسری به نام امیر که عاشق دختر دایی‌اش به نام فرنگیس بود توسط دوست او  تهدید می‌شود. دوست فرنگیس از پسر عمه او می‌خواهد که کاری به کار فرنگیس نداشته باشد و حتی با او درگیر می‌شود او برای آن‌که امیر را بیشتر از قبل عصبی کند پیش او به فرنگیس زنگ می‌زند  و می‌گوید که امیر را بیشتر دوست داری یا من را؟ امیر هم بعد از شنیدن جواب فرنگیس حسابی ناراحت می‌شود و به خانه دایی‌اش می‌رود و دعوا راه می‌اندازد چند روز بعد از این جریان امیر به وسیله ضربات چاقوی دوست فرنگیس کشته می‌شود و حالا پسر جوان در زندان منتظر محاکمه است.

/ 7 نظر / 84 بازدید
سپیده عمه آریانا

همه شون به نوعی عاشق بودن و عاقبتشون مرگ و زندان و .... واقعا جای تاسف و ناراحتی داره ..... انشااله که جوانها یک مقدار عاقلانه برخورد کنند تا کار به اینجاها نکشه و دیگه حوادث اینچنینی نداشته باشیم . نهال عزیزم رو ببوس خانمی[ماچ][قلب][بغل][گل]

نگار

سلام خوب هستید؟ اومدم بهتون سر زدم وقت کردین شما هم به من سر بزنید ممنونم

تکو

تا اون جا که من اون زمان قضیه رو دنبال می کردم هر دو تاشون هم سن بودند و شونزده ساله . چون ما هم تو اون سن بودیم و تو مدرسه خیلی پیگیر قضیه از طریق زردنامه ها !! بودیم !!

تکو

در مورد شاهرخ و سمیه تا اون جا که من اون زمان قضیه رو دنبال می کردم هر دو تاشون هم سن بودند و شونزده ساله ...سال 75 هم بود چون سوم دبیرستان بودم و تو مدرسه خیلی پیگیر قضیه از طریق زردنامه ها !! بودیم !!

ناتاشا

شاهرخ و سمیه هردوشون شانزده ساله بودند اتفاق وحشتناک هم در شانزده دی ماه 75 افتاد نه 74! اینکه سمیه بتواند صاحب کل ثروت پدرش شود را تازه شنیدیم احتمالا فرضیه یا حدس خودتون بوده برای اینکه در اون سالها این زرد نامه ها را می خوندیم این فرضیه نبود همه روزنامه ها معتقد به روانی بودن سمیه بودند حتی پدرش غلامرضا هم معتقد بود که دخترش را به انگلستان هم برای معالجه برده تاثیری نداشته است ممنون

قالب بیان

حالا این شاهرخ و سمیه خانم کی هستن همه نگران اینا شدن؟[لبخند]