2 روز مانده به سفر

همیشه هر وقت قرار بود مهمونی بدم حداقل از یه هفته قبلش برنامه ریزی میکردم و دعوت و انتخاب غذا ( بیشتر از بیرون میگرفتیم ) و تمیزکاری و خرید و غر و استرس ولی این دفعه خیلی خوب بود یهوئی قرار شد مهمونی بدم یه روز قبلش دعوت و همون شب خرید و تمیزکاری و فردا هم پختن غذا و همشم خودم پختم به همین راحتی به همین خوشمزگی و خیلی خیلی هم خوب بود و راحت و بدون استرس ناراحتنگران

چهارشنبه شیدا و شوهرش و نعیمه اومدن اصفهان میخواستم ببینمشون ولی فرصت اینکه برم خونه مامان را نداشتم یکروز هم خودش کلاس داشت بهشون گفتم برای پنجشنبه ظهر زنونه بیاین خونمون منم از سر کار که میام میرم از رستوران نزدیک خونمون براتون غذا میگیرم که مامان گفت نه اینجوری خوب نیست که شوهرت نباشه و ما بییایم و اینا میخوان مهران را هم ببینن و بذار برا جمعه که مهران هم خونه باشه و اینطوری شد که قرار یک مهمانی برای روز جمعه گذاشته شد و منم زنگ زدم داداشمو با خانوادش ، مادرجون و آقاجون و خاله را هم دعوت کردم و پا شدم به تمیزکاری و رفتیم با مهران خرید پنجشنبه هم بقیه تمیزکاری . که نعیمه و مهشید دخترخاله ام هم همون پنجشنبه عصر اومدن خونمون و چقدر خوش گذشت مهران هم که نبود و نهال هم زود خوابید از بس بازی کرده بود و خسته بود و ما سه تا تا نصفه شب خاطره بازی کردیم و گفتیم و خندیدیم و حباب درست کردیم و ترکوندیم مثل بچه ها و ذوق کردیم لبخندخنده

صبح زود روز جمعه بیدار شدم و گوشت خورشت را سرخ کردم و مرغ هم بار گذاشتم و میز صبحانه را هم چیدم تا بچه ها بیدار بشن . ساعت 12 که اولین مهمونم اومد من خورشت به و آلو پخته بودم و مواد لازانیا آماده بود بره تو فر و مرغ هم درست شده بود و سالاد هم دخترا درست کردند و سالاد ماکارونی هم که شب قبل آماده کردم همه هم دوست داشتند و همه غذا هم خوشمزه شده بود برای عصرانه هم ژله رنگین کمان و بستنی درست کردم و شوهر شیدا هم زحمت کشید رفت بلال خرید و مهران هم زحمت کباب کردنشو کشید و خیلی خیلی خوش گذشت .

پ. ن شنبه داریم میریم مشهد ساعت 3 پروازه و ساعتهای آخر عید غدیر میتونیم به پابوس امام رضا بریم . بعد حدود 3 سال خیلی خوشحالم که داریم میریم ، عطر حرمشو از الان حس میکنم . با دوستای مشهدیمون هم دیداری تازه میکنیم .

پ .ن جمعه در مورد داداش کوچیکه یه تصمیماتی گرفته شد . امر خیره و قرار پنجشنبه برند عروس خانوم را ببینن البته یه شهر دیگه و یه عالمه تفاوت خدا بخیر بگذرونه . جریان مفصلشو همراه با کمک خواهی از دوستای عزیز مجازیم تو یه پست جدا براتون میگم .

پ.ن مهران عزیزم باز هم مثل همیشه مهربون و کمک رسون بود و جمعه برام سنگ تموم گذاشت . مهران جونم دستت درد نکنه عزیزم که اینقدر خوبی چشمکماچ

 

پ.ن به دنبال گرونی دلار و قیمت لوازم برقی و همه چی مامان مهران هم به فکر افتاده یه مقدار از جهاز نازنینو بخره و ما مدتیه همراهشون راهی بازار میشیم و جهازخرون میکنیم خیلی هم کیف میده نهال هم نظر میده ولی حاضر نیست عمه اش شوهر کنه و میگه عمه باید با من ازدواج کنه تعجبدیشب یکی از اون شبا بود که رفتیم دنباله جهاز خرون و بعدش هم رفتیم و یه مانتو خوشگل پاییزه خریدم فردا هم میریم کفش بخریم هم برای من هم مهران . خیلی وقت بود خرید نکرده بودم چسبید . هورا

تا آخر هفته دیگه مرخصی گرفتم که بعد از مشهد هم یه استراحتی به خودم بدم و از شنبه ایشاله دوباره روز از نو روزی از نو .

خونمون هم از بعد مهمونی مرتب نکردم و امروز که میرم خونه و فردا باید جمع و جور کنم و بشورم و بسابم و ساک ببندم . اوه

خداحافظ تا شنبه ای که میاد نه شنبه بعدیش .بای بای

 

/ 6 نظر / 20 بازدید
سپیده عمه آریانا

همیشه به جشن ومهمانی عزیزم . الهی شکر که روز خوبی رو سپری کردید و انشااله همیشه شاد و خوش و خرم باشید . انشااله که سفرتون بسلامتی و بی خطر باشه و حسابی بجای ما هم زیارت کنید و دعا کیند . نهال گلم رو ببوسید . سفر خوش بگذره .[ماچ][بغل][ماچ][قلب][گل][گل][گل]

نوا

خسته نباشی کدبانو عیدتون مبارک وزیارتتون هم قبول باشه پیشاپیش.

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ حرفه ای از قالب های سایت ما دیدن نمایید