هنوز عزاداریم

عزاداریهای تاسوعا و عاشورا هر کسی برا خودش یه برنامه ای داره یکی میره هیات حالا یا برای سینه زدن یا زنجیر زدن و یا کمک و پذیرایی از دسته هایی که میان یا کمک میکنه برای غذای هیات یکی توی خونه اش غذای نذری میپزه و پخش میکنه یکی روضه میگیره یکی میره خون اهدا میکنه یکی میره کربلا و .... همه اینها هست تا شب خود عاشورا و یکهو همه چی تموم میشه و من هنوز این موضوع برام جا نیفتاده که چرا دهه اول که هنوز واقعه کربلا اتفاق نیفتاده را ما عزاداری میکنیم و بعدش

ما هم جزو اون دسته از مردمی هستیم که چند سالی میشه که توی این روزها هیچ برنامه خاصی نداریم نهایت بریم امامزاده ای که بابا از بچه گی همه این شبها و دهه دوم و ما هم تمام سالهای بچه گی و نوجونی را باهاش خاطره داریم همه دعاها و نذرها و پذیرایی از دسته های عزاداری و دور هم جمع شدنهامون همه اش خلاصه میشه توی سالهای قبل از فوت بابا و این امامزاده ولی هنوز برای من یکی از مکانهای پر خاطره است و حضور بابا را توی ورودی درش وقتی دسته ها دارن میان داخل را حس میکنم میدونم روحش الان داره خوش آمد میگه و بابا را میبینم که دست به سینه به سر دسته ها سلام میده . امسال هم شب تاسوعا با اصرار من و نهال مهران بردمون امامزاده و دیدن دسته های عزاداری و آشناهای قدیمی .

ولی ما از عزای عاشورا در نیامده دوباره عزادار شدیم : مادربزرگ مهران بدون هیچ بیماری البته فقط کهولت سن و ناگهان سه شنبه عصر بعد از خوردن چای و کیک عصرانه و در آغوش بابای مهران فوت کردند و با یک مرگ خیلی راحت تنهامون گذاشتند .خدا رحمتشون کنه همه خوشحالند که تا لحظه آخر روی پای خودشون بودند و زمین گیر و مریض نشدند ما هم از سه شنبه حضور فعال داشتیم  در مراسم و مهران هم به عنوان نوه بزرگتر سنگ تموم گذاشته و خودشو هلاک کرده و شدیدا هم جو گیر شده . امیدوارم این خانواده هم از هم نپاشند چون تنها مکانی که عموها و نوه ها هر چند وقت یکبار دور هم جمع میشدیم همین خونه خانوم جان بود که این هم از دست رفت وقتی بزرگترای یه فامیل میرند صفا و صمیمیت و صله رحم هم از بین میره . روح همشون شاد .

/ 1 نظر / 16 بازدید
5 دقیقه تا آشنایی

عزیزم روحشون قرین شادی . خدا سایه همه بزرگترها رو بالا سرمون نگه داره