رمضان عزیز

ماه عزیز رمضان هم شروع شد و من دو روز اول عذرم موجه بود و روزه نگرفتم از امروز شروع کردم اگه خدا توفیقشو بده و مشکلی توی حال و احوالم پیش نیاد گوش شیطون کر همه روزه هامو میگیرم خیلی دوست دارم صفای این ماه را یه جور آرامش توی وجودم میاد که سعی میکنم واسطه بشه برای نزدیکی بیشتر به خدای مهربونم

هر افطار و سحر یاد خونه کودکیم می افتم خونه ای که هنوز هیچ کدوم از خواهر برادرم ازدواج نکرده بودن و همه دور هم برای افطار جمع میشدیم یادش بخیر یه مسجد نزدیک خونه مون بود با یه مکبر مهربون اسمش عمو کاظم بود و با اون صدای دلنشینش اذانی میگفت که هر کی هم نمیخواست نا خواسته روونه مسجد میشد حوض آب پاشی شده و سینی خرمایی که میذاشت لب حوض من و دوستهام و دختر بچه های هم سن که میرفتیم بقالی دم مسجد و خوراکیهایی که دوست داشتیم و میخریدیم و بالای جا نمازمون میذاشتیم که وقتی نماز تموم شد بخوریمشون ، چادر نمازهای سفید گل گلی که حتما باید سرمون میکردیم وگرنه مسجد رفتن بدون اون چادر ها برامون معنایی نداشت و بعدشم پیش بسوی سفره افطار اون موقع ها تلویزیون سریال و برنامه خاصی هم برای ماه رمضون نداشت و من یادمه بعد افطار همیشه مامان توی آشپزخونه مشغول پختن سحری بود و ما هم چرت میزدیم حتما باید غذای افطار و سحرمون متفاوت بود و مامان بیچاره هر شب دو مدل غذا باید درست میکرد و موقع سحر با چشم پر خواب مجبور بودیم سحری بخوریم که مبادا فردا ضعیف نشیم یعنی سحری نخوردن و یا خواب موندمون موقع سحر فاجعه بود اگه یه شب بی سحری میشدیم یعنی خواب می موندیم فردا به هر کی میرسیدیم میگفتیم ما دیشب بی سحری شدیم اما حالا

سال اولی که با مهران ازدواج کرده بودم و یه شب ماه رمضون خونه ما خوابید مامان برای سحر خورشت آلو پخته بود موقع سحر مهران میخندید و میگفت شما برای سحر هم غذا میخورید ؟ و اون شب کلی به ما خندید و شبی که من خوابیدم خونه اونا موقع سحر با کمال تعجب دیدم که هیچ کس بیدار نشد و من چون عادت داشتم بیدار شدم و مهرانو صدا کردم گفتم پاشو الان بی سحری میشیم که گفت ما عادت نداریم سحری بخوریم و وقتی قیافه عزادار منو دید یه لیوان شیر و خرما و موز آورد برام و من اولین شبی بود که سحر همچین چیزایی میخوردم و برام انگار خیلی دردناک بود

از وقتی عروسی کردیم هم به عادت مهران اینا منم بدون سحری روزه میگیرم فقط برای نماز بیدار میشیم و اگه هنوز اذون نگفته باشن لیوان آبی و یا خیلی که تلاش کنیم چند تا دونه خرما میخوریم و میخوابیم هیچ کمبودی توی طول روز احساس نمیشه فقط میدونم اون صفا و معنویتی که سحر با شنیدن دعای سحر و مناجاتش داره را از دست میدیم میدونم هیچ خاطره ای از سحرها برای دخترم درست نمیشه و اصلا نهال نمیفهمه سحری چیه ولی چه میشه کرد راحت طلبی و یا خستگی و کمبود خوابی که به خاطر صبح زود رفتن سر کار و یا شب کاریهای مهران هست باعثش شده ، تازه به مامانم هم نمیگم که بی سحری روزه میگیرم هر سال بهشون میگم بیدار میشیم و سحری میخوریم اگه مامان بفهمه .....................................

خوشحال شدم توی وبلاگ هر کدوم از دوستام که رفتم انگار همه اهل روزه گرفتن هستن خدارا شکر کردم که هنوز یه اعتقاداتی پا برجاست.

خدایا توفیق عبادتت توی ماه خوبتو ازمون نگیر

خدایا حال خوب و صفا و معنویت خالصانه توی وجودمون قرار بده

خدایا برکت و فزونی توی سفره همه بندگانت بیار که میدونم میدونی که چه وضعیت اسفباری را مردم دارن تحمل میکنن

خدایا عدالت و انصافو توی قلب سران و دست اندرکاران  این مملکت بذار که انگار پایین دستیاشونو اصلا نمیبینن و اون بالا هر کاری دلشون میخواد دارن میکنن

خدایا بازم ممنون که یه ماه مبارک دیگه منو مهمون خونت کردی و نشونم دادی که هر چه من بدی کنم بازم منو دوست داری و دعوتم میکنی

 

 

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
شارژ رایگان برای شما

◆ زایمان عجیب زن چینی در خیابان+عکس ◆ تولد نوزاد بدون مغز ◆ اقدام جدید گلشیفته ◆ دانلود آهنگ های جدید ◆ تیتراژ ماه عسل 91 ◆ ختم قرآن ◆ ختم صلوات ◆ شارژ رایگان ویژه اعضای گروه ..... عجله کنید ... دوستان خود را خبر کنید