روزهای شیرین آخر سال

 

عاشق این روزهای شلوغ پایان سال هستم

عاشق بدو بدو کردنها برای خریدهای باقیمانده

عاشق برق افتادن خونه و در و دیوار و پنجره و پرده ها

عاشق بوی گلهای شب بو و تنگهای ماهی

خلاصه بد جور دوست دارم این روزها را

ولی دلم میگیره وقتی توی یه مغازه ببینم پدری داره خجالت بچه اشو میکشه

یا توی آجیل فروشی هی قیمت ها را با هم مقایسه کنه و آخرش فقط برنجک بخره با تخمه آفتابگردون

یا خونواده ای که دل خوشی ندارن واسه چیدن سفره هفت سین  که مثل ما هر سال بخوان یه مدل جدید بچینن که با سال قبل متفاوت باشه

دلم میگیره وقتی مادری توی خیابون جلومو میگیره و میگه کمک کنم بتونه یه چیزی برای دخترش بخره

دلم میگیره وقتی میبینم چند تا صندلی بدرد نخور از نظر ما که گذاشته شده دم در تا بازیافتی ببرتشون چطور دل یه پسر بچه را شاد میکنه و هنوز به دقیقه نخورده با خواهرش سرشو میگیرن و میبرن

آخه ما چقدر این مشکلاتو میتونیم حل کنیم ؟ چقدر میتونیم کمک کنیم و فکر کنیم خب دیگه درست شد ؟ دلم میگیره بد جور .....................

-------------------------------------------------------------------------

در کمال ناباوری و در یک عملیات انتحاری با کمک مامان جونم و 3 تا کارگر غیور طی 4 ساعت کل خونه تکونده شد و بسیار بسیار مشعوف گردیدیم نیشخند

پرده ها را باز کردن و تا اومدن شیشه ها را پاک کنن شستمو نصب کردن دیوارها را پاک کردن ؛ حموم و دستشوئی ؛ آشپزخونه ؛ جابجائی وسایل اتاق نهال ......... و همه چیز تمیز و مرتب از ساعت 5 عصر پنجشنبه تا ساعت 9 و همه اینا را مدیون زرنگی مامان هستم که لحظه ای نذاشت بنده خدا ها نفس بکشن حتی وقتی تی وی را روشن کردم فرمودند خاموش کن و اونها هم حساب کار اومد دستشون که نمیتونن از زیر کار در برن و اگه مامان نبودن من هنوز داشتم فکر میکردم که از اتاق خودمون شروع کنم یا آشپزخونه یا هال .......سوال

----------------------------------------------------------------------------------------

دایی جان تشریف آوردن ایران و برای یک هفته هستند و عروس خانوم را میبرن که میبرن و پروسه ازدواج دایی عزیز به خوبی و خوشی تموم میشه و دو تا خونواده و کل فامیل از نگرانی نجات پیدا میکنن

پریشب یه سر رفتیم دیدنشون خودشون خیلی خیلی خوشحالن که بلاخره کنار هم زندگی را شروع میکنن ولی خانواده ها بخصوص خانواده زندایی غمگین از این جدایی شیرین. امیدوارم زندگی خیلی خیلی خوب و موفقی را در کنار هم داشته باشن چه اینجا چه هر جای دیگه دنیا

-----------------------------------------------------------------------------------------

سه شنبه مرخصی گرفتم وخرید هامون هم اگه خدا بخواد و ندا خانوم راضی بشه تموم شد و امسال گوش شیطون کر کارها مون جلو افتاده

نهال هم تا 22 ام میره مهد و با برپایی مراسم جشن از دوستا و خاله خداحافظی میکنن و به قول خودش : زمستون داره فرار میکنه و بهار داره میاد 

امشب هم با خاله مهدش و شوهرش به دعوت یکی دیگه از دوستامون شام میریم رستوران و نهال بابت این دعوت کلی خوشحاله

هنوز ماشین را تحویل ندادن با اینکه 5 روز از زمان تحویل گذشته نامردا سر قولشون نبودن

شب عیدی مراقب خودتون و خانواده هاتون و وجدانتون باشید .

خدانگهدارتون حق باشه همراهتونبای بای

/ 6 نظر / 10 بازدید
پسرتنها

پس بالاخره عکس خودتم گذاشتی داخل وب[نیشخند] داری باکارگره تمیزمیکنی

مرد تنها

خیلی خوشحالم کارهات خوب تمام شد انشاالله سفره عید کنار خانوادهات جمعتان سر سبز باشد انشالله همیشه شادی کنار خانواده با اون نهال خوشگله رهاتون نکنند . خدا کندهمه اونای که حتی درب مقازه اجیل فروشی .البسه فروشی حتی میوه فروشی و...... نمیتون برند سفره هاشون رنگی و سر سبز باشد خدایا دل همه بنده گانتو شاد کن . از اینکه به منم دعا کردی ممنونم انشالله خداوند قبول کند پیشاپیش عید بر شما و همه مبارک باشد

نغمه مامان رها

خسته نباشید خانوم

الهه

چه پر انرژی

ملودی

خوش بحالتون که کارهاتون به خوبی داره انجام میشه ما که هنوز کلی کار نکرده داریم

کمالی

به سلامتی یعنی واقعا 4ساعت اینهمه کارکردین ؟خوش به حالتون مگه خونه شما جسارتاجندمتره که اینقدرزود تمام شد ؟کارگراتون اکس زده بودن یا هایپربودن؟توراخدا بگو رمز موفقیتت را چون من هنوز یک عالمه کاردارم