مهمان ناخونده

پنج شنبه و جمعه خونه مامان بودیم با خاله و دختر خاله و مادرجون با نهال میشدیم یه جمع خانومانه شش نفره که خیلی خیلی هم خوش گذشت اونجا بود که سریال خداحافظ بچه را دیدم و دوست داشتم دنبال کنم ولی چون ما شبکه های ایرانمون قطه و هیچ بنده خدایی هم پیدا نشده بیاد وصل کنه شب های بعدی برای دیدنش مجبور شدیم بریم بالا ،دیشب هم که مهران نبود من و نهال افطاریمونو برداشتیم و رفتیم بالا و بعد از سریال هم برگشتیم توی ایوون صدای زیبا و دلنشین یه جیرجیرک میومد فکر کردم از لای گلهاست ولی وقتی درو باز کردم دیدم صدا از توی خونه است نهال که کلی ترسیده بود و سفت چسبیده بود به من بله یه عدد جیرجیرک عزیز دیشب تا صبح برامون خوند و نذاشت ما بخوابیم و نهال هم توی حلق من خوابیده بود از ترس ولی من تا خود صبح تصور میکردم وسط یه جنگل خوابیدم و از تصورات خودم غرق لذت بودم خیال باطل

امشب مهمون خونه مادرشوهر هستیم با کل فامیل مادری مهران

چند روز دیگه هم تولد نهال جونمه و من خیلی دلم میخواد همه را دعوت کنم هم ثواب افطاری دادن را ببرم و هم تولد دخترم شلوغ پلوغ باشه ولی هنوز تصمیم آخر را نگرفتیم حالا ببینیم چی پیش میاد .

راستی امروز جواب کنکور میاد و ما همه منتظریم ببینیم دخترخاله ی درسخون و باهوشم چه گلی به سرش زده امیدوارم امروز بهترین خبر عمرشو بشنوه .

فردا یه روز به یادموندنیه برای ما یه روز که یه اتفاق خیلی خیلی مهم توش افتاده و برامون عزیزه اگه گفتین چه روزیه ؟

فردا براتون میگم ولی شما حدستونو بزنید

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
آرنوشا

تولد نهال جون پيشاپيش مبارك. سالگر ازدواجتونه؟

نوا

سالگرد خواستگاریتون به قمریه ؟یاشایدم سالگرد عقدتون باشه ؟مربوط به ازدواجتونه به نظرم. من با جیرجیرک تو خود بهشت هم نمیتونم بخوابم چه برسه تو خونه بارویای جنگل و ...