بعد از سفر

سفر خیلی خیلی خوبی بود و خوش گذشت یعنی مگه میشه آدم بره مشهد و بهش خوش نگذره هم به خاطر امام رضا هم به خاطر دوستای خوبی که اونجا داریم و یه لحظه تنهامون نذاشتن و سعی کردن بهمون خوش بگذره ما هتل داشتیم ولی فقط یه شب موندیم هتل و بقیه اش خونه دوستامون

وقتی برگشتیم یه کلاس از طرف پشتیبان نرم افزار سیستم حسابداری برامون گذاشتن که صبح میریم دفتر اونا و تا بیایم شرکت ساعت شده 11 و اینقدر کار ریخته سرمون که تا چشم به هم میزنیم باید بریم خونه و وقت نشد بیام اینجا

این روزها خدا را شکر همه چیز خوب است و ما خوبیم و آرام

دیروز نهال زنگ زد سر کار و با گریه میگه مامان من بزرگ شدم  . میگم آره مامان بزرگ شدی چرا حالا گریه میکنی ؟ میگه آخه امروز دندونم افتاد ، نمیدونین چه حسی داشتم بغض کرده بودم و فقط قربون صدقه اش رفتم آخه این یه تجربه اش را هم باهاش نبودم که ببینم حتی نفهمیده بودم که دندونش لق شده و خودش هم چیزی نگفته بود وقتی توی سرویس میاد لقمه نون پنیر گردوشو بخوره میبینه که دندونش افتاد و اینقدر گریه کرده بود تا رسیده بود خونه . مبارکت باشه دختر قشنگ بی دندون من

فعلا چند تا عکس از نهال میذارم تا سر فرصت بیام حسابی از خجالت همه در بیام .

نهال خسته در هواپیما

 

 

میبینید دخترم چقدر متدینه داره زیارت نامه میخونه توی رواق شیخ بهائی

 

فعلا خدانگهدار

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
ستاره

زيارت قبول عزيزم.من برگشتم

5 دقیقه تا آشنایی

خدا رو شکر که خوش گذشت . و زیازتت قبول . جیگر این دختر ناز . امیدوارم همیشه سلامت باشه

نوا

زیارت قبول مبارک باشه دخترگلت بزرگ شده.ماشاالله خیلی هم نمکی وبامزه است حالاهم که بی دندون شده[ابله]