مرخصی +عکس

دیروز نیومدم سر کار مرخصی هم نگرفتم و کسی هم زنگ نزد هزار بار از شرکت و چیزی بپرسد و حتی زنگ هم نزدند بگویند چرا نیامدی این در حالی بود که وقتی من برگه مرخصی را با چند تا امضا مسئول تحویل کارگزینی میدادم باز هم تا عصر بارها تلفنم زنگ میخورد و سوال راجع به فلان چک و حساب فلانی و ... تازه فردایش هم بازخواست میشدم که چرا رفتی مرخصی با این همه کار . اینقدر همه چیز خوب بود که من شک کردم و خودم زنگ زدم به همکارم که کسی با من کاری ندارد ؟ کسی نگفته چرا من نیامدم؟ اتفاقی نیفتاده ؟ که گفت نه هیچ خبری نیست . تعجبامروز هم که تا الان گوش شیطان کر هیچ موردی پیش نیامده .

مرخصی دیروز هم به خاطر یک سری کارهای عقب افتاده که مدتها بود انجام نشده بود و به خاطر حسابرسی و بستن حسابهای سال 89 نتوانسته بودم یکروز مرخصی بگیرم و انجامشان دهم .

1- رفتن به کمیته امداد جهت دادن پول گوسفند برای عقیقه نهال که مدتها بود خودمان میخواستیم این کار را انجام دهیم ولی چون خیلی دردسر داشت منصرف شدیم و تصمیم گرفتیم بیندازیم گردن کمیته و چون نهال زیاد مریض میشود و بزرگترها میگفتند بخاطر این است که عقیقه اش را نکشته اید ما عذاب وجدان گرفته و هرروز میگفتیم وای گوسفند این بچه را قربانی نکردیم و دیگر خود نهال هم هر روز به ما یادآور میشد که گوسفندم را چرا نمیخرید فکر میکرد گوسفند را میخواهیم بیاوریم به خانه تا با آن بازی کندلبخند

2ـ ثبت نام کلاسهای تابستانه برای نهال که مهران اشتباها بخاطر تشابه اسمی با یک کانون دیگر جای دیگر ثبت نام کرده بود و آنجایی که من گفته بودم نرفته بود که دیروز خودم رفتم و هم کلاس نقاشی و هم سفالگری ثبت نام شد و هم برای آمادگی . کلاس زبان هم میخواستم که چون دیر شده بود و چند جلسه اش گذشته بود موکول شد به ترم بعد.

3- رفتن به بازار فرش فروشها برای دیدن یک قالیچه ابریشم که چند وقتی است تصمیم به خریدش دارم.

4- صرف نهار - بریانی عزیز خوشمزه اصفهان

5 - تعمیرات چند تا از لوازم منزل و در کمال تعجب درست شدن  نه خرابتر شدن

6 - رفت به خیاطی و تحویل گرفتن مانتوهایی که مدتی بود داده بودم بدوزدشان

7 - خریدن کادو برای دایی شهرام و رفتن به منزلشان به صرف شام جهت دیدن و تحویل سوغاتیهای سفرشان.

خداراشکر روز پرباری بود. مهران گفت خب نرو سرکار ببین همه کارها چه خوب انجام میشود تشویق

پیتزا ژان - چند شب پیش

اینجا دفتر کار من است - نهال در محل کار مامان ندا

پنجشنبه که نهال را آوردم سرکار- دختر شاغل من

دیشب خونه دایی شهرام

 دیشب خونه دایی شهرام

/ 5 نظر / 14 بازدید
بامداد

ندا جون آدرس جدید میاید مارو بی خبر میذارید ؟ خونه نو مباررررک چه قالب خوشگلیییی چه عکسای قشنگی هم از نهال عزیزم گذاشتید[ماچ][بغل][ماچ]

بتدد

زردذیزذیطاذبتتت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

a.p

از وبت خیلی خوشم اومد ........ ilovehiphop.persianblog.ir

ندا

یعنی من این پسره رو میخوام قورتش بدم.چه نازه[ماچ]